مــــــــــــــــــــــــاه مـنــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین نظرات
نویسندگان





شاید باورتون نشه..ولی هنوز باورم نشده که دیگه نیست...همش وقتی بابا میگه میخوایم بریم خونه مامان جون دلم میخواد درسامو بهونه کنم برای نرفتن به اونجا و ندیدنش روی تخت...

شاید باورتون نشه ولی هروقت میریم خونشون وقتی که در باز میشه همش احساس میکنم الان مامان جون پشت دره..

یا اینکه همش دلم میخواد در دستشویی باز شه و بیاد تو و برم بغلش کنم...دلم تنگ شده واس بوش...

واسه نماز اول وقت خوندناش...

واسه اخبار دیدناش وسط فیلم کره ایم و کوتاه اومدنش سر اینکه من فیلممو ببینم...

دلم تنگه واسش...

شاید باورتون نشه ولی باور اینکه دیگه نیست...دیگه نفس نمیکشه واسم سخته....




+ولی اون بنرا و لباسای مشکی تو تن همه...

و تخت خالیش بهم میگه دیگه نیست....

کاش میشد برگشت عقب...خیلیییی عقب....

۹۶/۰۸/۱۹
ماه پیشونی

نظرات  (۲)

۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۱:۰۶ مریــــ ـــــم
خدا رحمتشون کنه
خدا رحمتشون کنه.روحشون شاد.