فقط ما نیستیم که زخم خورده ایم

همه آدم ها زخم خورده اند

به هرکس که نگاه می کنم

آنکه دوستم دارد

آنکه می خواهد سر به تنم نباشد

به رنگ آمیزی لباسهاشان که نگاه می کنم

به نگاهشان که گیر کرده بر لیوانِ چایی

یا پُک هایی که به سیگار می زنند

به خنده هاشان وقتی که از یاد آوری خاطره ای به وجد می آیند

به دور شدنشان

به محو شدنشان در انتهای خیابان و کوچه و زندگی ام

همه شان زخم خورده اند

انسانِ بی زخم نیست

انسان تنها مُدارا می کند

مُدارا می کند تا بلکه زخم هایش را فراموش کند

اما فراموش نمی شود