مــــــــــــــــــــــــاه مـنــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین نظرات
نویسندگان

دلنوشت:)

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۵۶ ب.ظ

بچه که بودم بابام صدام میکرد آقا مهدی...

همیشه موهامو کوتاه میکردم

بیاد نمیارم موهام از سر شونم بلند تر شده باشن تو بچه گیم....

بزرگتر که شدم فهمیدم کل آرزوی همه فامیل و...این بوده که من پسر باشم

همه دلشون میخواسته تک پسر حاج محمود(باباجون خودم)یه پسر داشته باشه

محدثه شده بود عشق فامیل و من....

تقصیر من نبود که دختر بودم و اینو فقط باباجون درک کرد....



+هیچی به اندازه اسم آبجی حالمو خوب نمیکنه....

++همیشه دلم میخواست برادر داشته باشم وقتی مبینا میخواست به دنیا بیاد با تمااام وجود دعا کردم پسر بشه...اون موقعی که همه میترسیدن سالم به دنیا نیاد..من دلم داداش میخواست ..همه جا دم زدم از برادر دار شدن....یادش بخیر...


+++اینجا تنها جایی بود که طمع داداش داشتنو چشیدم..لذت بخش بود برام وقتی داداشیم شدین..وقتی که نگران ناراحتیام میشدید....لذت بخش بود برام..وقتی از خواهر واقعیمم بیشتر کلمه آبجی رو از دهنتون شنیدم...لذت بخشه داشتن برادر هایی که به عنوان برادر باشند و بمانند


++++خواهر داشتن در این دنیای مجازی برایم دردناک بود..چون همش تو ذهنم با خواهر واقعیم مقایستون میکردم و دلم میخواست کنارم باشین:)


+++++گاهی فکر میکنم این مهربانی ها فقط در دنیای مجازیست و اگر در واقعیت برادر و خواهرانم بودید اینگونه نبود....

۹۶/۰۶/۰۹
ماه پیشونی

نظرات  (۲)

۰۹ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۰۷ 😂😘یگانـღـه😊😍 jb
آبجی:)
پاسخ:
عاشقتم خواهری
خدایااا،بحق این روزعزیز،یک برادرمجازی،خوب وبانشاط نصیب این دخترخانم
بگردان....
ضمناااً،مهربان،واین دختررامثل خواهرش بدوند....
پاسخ:
......