مــــــــــــــــــــــــاه مـنــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین نظرات
نویسندگان

متنفر شدن از آدما...

جمعه, ۳ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۳۵ ق.ظ
هر وقت حالم از آدما بهم میخورد
هر وقت از کاراشون عصبانی میشدم
دفترمو بر میداشتم و هر چی که به ذهنم میومد رو مینوشتم روش..بعدشم با حرص پارش میکردم
همیشه سعی کردم به روی خودم نیارم..سعی کردم حتی اگه اعصابم خورد شد بقیه رو خراب نکنم
سعی کردم کسی رو خورد نکنم
سعی کردم با همه خوب باشم
ولی بعضیا اون لا به لا ها بودن که اونقددددر خوب بودن که سعی کردم باهاشون خیلی خیلی مهربون باشم همیشه هواشونو داشته باشم ...کسایی که بی هوا خودم خواستم بشن خواهر و برادرام...کسایی که اونقدر مهربونیشون به دلم نشسته بود که حتی اگه نمیومدم اینجا یا وقتشو نداشتم بعد ی مدت پیدام میشد...چون دلتنگشون میشدم
اما اونا هم منو نشناختن...
من خودمم
ماجده
نمیدونم منو چجوری شناختین اما مطمئنم اون آدمی که هستم مجازی و واقعیش با هم فرقی نداره...همیشه سعی کردم ی رنگ باشم
سعی کردم ساده نگاه کنم به همه چی
سعی کردم الکی الکی بخندم
سعی کردم بی مزه و مزخرف باشم ولی باشم
همیشه از تنهایی متنفر بودم
همیشه...
سخته...سخته که اینهمه ی جایی باشی ولی تهش بفهمی هیچکس تو رو نشناخته
تهش همه برگردن بهت بگن نامرد
برگردن بگن ارزش برامون قائل نشدی
یا که بگن هیچی بلد نیستی و الکی تا الان اینجا بودی
سختیش اینجاس که تعدادشون یکی دوتا نباشه....
سختیش اینجاس که خواهر و برادرات باشن
سختیش اینجاست که دوسشون داشته باشی...
سختیش اینجاست که.....


امضا:ماجده96.6.3






+ی مدت نیستم...



۹۶/۰۶/۰۳
ماه پیشونی